29 ماهگي
سلام پسر مهربون من! فدات بشم وقتي بيرون از خونه تو بغل من يا بابايي باشي اگه حس كني خسته شديم ميگي خودم راه ميام تو خسته شدي فدات بشم تو انقدر مهربوني وقتي صداي آهنگ ماشينتو ميذاري بهم نگاه ميكني كم ميكني ميگي مامان كم كردم سرت درد نگيره عشق من انقدر شعر و قصه ياد گرفتي كه همش يادم نميمونه برات بنويسم، آقا پليسه بيداره، عمو زنجيرباف، هوا شده كمي سرد، سوره توحيد، خسته نباشي راننده، عروسك قشنگ من قرمز پوشيده ... تعدادي از اوناست. مهد كودك هم خداروشكر ميري و دوست داري، مرتب ميگي خاله حيدري منو دوست داره ... اما بعضي از روزا با ناراحتي ازم جدا ميشي، با اينكه بعدش تو دوربين ميبينمت كه ميري تو كلاس و فراموش ميكني اما همون ...
نویسنده :
فاطیما
9:59









